راننده آژانس، زمان همراهی 30 دقیقه، 50 و چندساله بنظر میرسد، بسیار عجول در رانندگی، مذهبی و مقید، قانع شده که هر بار از پسرش بخواهد که نماز بخواند مسخره خواهد شد.
نکته مهم : این مسخرهگی را قبول کرده و حق پسرش میداند که با این شرایط "مسلمان" بودن را مسخره کند.
شاه جملۀ گفتگو : " شما جوانها مثل ما نیستید، ما پیر و پاتالها که بمیریم هیچکس اینها را قبول ندارد و گول بازیها اینان را نخواهند خورد، ما بمیریم شما هم راحت میشوید"
واقعیتی که بارها بهش فکر کرده بودم، یکی از همان نسل اینهمه عادی با این واقعیت دردناک برخورد میکند. باورم نمیشود. جایش درد میکند هنوز.